شهاب الدین یحیی بن حبش بن امیرک ابوالفتوح سُهرَوَردی
شهابالدین سهروردی، معروف به شیخ اشراق،[۱] شیخ مقتول و شیخ شهید
زندگینامه
**شهابالدین یحیی بن حبش بن امیرک ابوالفتوح سهروردی**، مشهور به **شهابالدین سهروردی** و **شیخ اشراق** و در منابع متأخر با لقبهای **شیخ مقتول** و **شیخ شهید**، از بزرگترین فیلسوفان و حکیمان ایرانی و بنیانگذار مکتب فلسفی **حکمت اشراق** است. او در سدهٔ ششم هجری میزیست و با وجود عمر کوتاهش، نظامی فلسفی پدید آورد که تأثیر آن برای قرنها در فلسفه، عرفان و اندیشهٔ ایرانی ـ اسلامی ادامه یافت. نباید او را با شهابالدین عمر سهروردی، صوفی مشهور و صاحب کتاب *عوارفالمعارف*، اشتباه کرد؛ این دو شخصیت تاریخی جدا از یکدیگرند.
سهروردی حدود سال **۱۱۵۴ یا ۱۱۵۵ میلادی** در **سهرورد**، از نواحی تاریخی شمالغرب ایران، به دنیا آمد. اطلاعات دقیق دربارهٔ کودکی و خانوادهٔ او اندک است، اما منابع نشان میدهند که از جوانی به تحصیل علوم عقلی و دینی روی آورد. نخست در **مراغه** نزد **مجدالدین جیلی**، که از استادان فخرالدین رازی نیز بود، فلسفه آموخت. سپس به **اصفهان** رفت و نزد **ظهیرالدین فارسی** به مطالعهٔ منطق و فلسفه پرداخت. در همین دوره با سنت فلسفی ابنسینا و حکمت مشایی بهطور عمیق آشنا شد؛ سنتی که بعدها هم از آن بهره گرفت و هم بخشهایی از آن را به نقد کشید.
پس از پایان دورههای رسمی تحصیل، سهروردی زندگی ثابتی در یک شهر اختیار نکرد و سالهایی را به **سفر، جستوجوی دانش، خلوت و تجربههای معنوی** گذراند. او به بخشهایی از ایران و آناتولی سفر کرد و با دانشمندان، حکیمان و شماری از اهل تصوف معاشرت داشت. منابع از ارتباط او با **فخرالدین ماردینی** و دیگر اهل دانش و سلوک یاد کردهاند. زندگی زاهدانه، خلوتهای طولانی و توجه همزمان به استدلال فلسفی و تجربهٔ درونی، بعدها به یکی از ویژگیهای اصلی اندیشهٔ او تبدیل شد: از نگاه سهروردی، حکمت تنها با استدلال ذهنی کامل نمیشود و حکیم باید در کنار تفکر، به نوعی شناخت حضوری و شهودی نیز دست یابد.
مهمترین دستاورد سهروردی تأسیس نظامی است که بعدها به نام **حکمت اشراق** شناخته شد. او با آگاهی عمیق از فلسفهٔ مشایی، بهویژه سنت ابنسینا، کوشید راه دیگری برای فهم حقیقت ارائه کند. در فلسفهٔ او **نور** تنها یک تشبیه شاعرانه نیست، بلکه مفهومی بنیادی برای توضیح مراتب هستی و شناخت است. در بالاترین مرتبه، «نورالانوار» قرار دارد و مراتب دیگر واقعیت با شدتها و درجات مختلف نور توضیح داده میشوند. این زبانِ نور به سهروردی امکان داد تا جهان، نفس و شناخت را در ساختاری تازه تفسیر کند.
یکی دیگر از مهمترین بخشهای اندیشهٔ او مفهوم **علم حضوری** است؛ نوعی شناخت که در آن، حقیقت بدون واسطهٔ تعریفها و صورتهای ذهنی برای شخص حاضر میشود. سهروردی معتقد بود همهٔ شناختها را نمیتوان تنها با تعریف منطقی و قیاس به دست آورد. او از این جهت میان فلسفهٔ استدلالی و تجربهٔ مستقیم آگاهی پیوند برقرار کرد. در نظام او همچنین مرتبهای از واقعیت مطرح میشود که بعدها در شرحهای فلسفهٔ اشراق با عنوان **عالم مثال** شناخته شد؛ عالمی میان جهان کاملاً مادی و جهان مجردات که نقش مهمی در فهم خیال، رؤیا، تجربههای روحانی و سرنوشت نفس دارد.
اندیشهٔ سهروردی از یک سرچشمهٔ واحد شکل نگرفته بود. او با فلسفهٔ **افلاطونی و نوافلاطونی**، حکمت مشایی ابنسینا، منابع اسلامی و سنتهای عرفانی آشنا بود و در آثار خود از نمادها و نامهایی برگرفته از میراث ایران باستان نیز استفاده میکرد. خود او از احیای نوعی حکمت باستانی سخن میگفت و از حکیمان گذشته به عنوان حاملان حقیقت یاد میکرد. با این حال، حکمت اشراق را نمیتوان صرفاً ادامهٔ یک سنت پیش از اسلام دانست؛ نظام فکری سهروردی حاصل ترکیب و بازسازی خلاقانهٔ چندین سنت در درون فضای فلسفی و معنوی جهان اسلام بود.
سهروردی علاوه بر آثار فلسفی دشوار، رسالههای کوتاه و داستانهای تمثیلی زیبایی به **فارسی و عربی** نوشت. مشهورترین اثر فلسفی او **حکمةالاشراق** است که صورت پختهٔ نظام اشراقی او را ارائه میکند و نگارش آن حدود سال **۱۱۸۶ میلادی** به پایان رسید. از آثار مهم دیگر او میتوان به *التلویحات*، *المقاومات*، *المشارع و المطارحات*، *هیاکلالنور* و *پرتونامه* اشاره کرد. در میان نوشتههای فارسی و تمثیلی او نیز آثاری چون **عقل سرخ**، **آواز پر جبرئیل**، **صفیر سیمرغ**، **لغت موران** و **روزی با جماعت صوفیان** جایگاهی ویژه دارند. این آثار نشان میدهند که سهروردی برای بیان اندیشهٔ خود تنها به زبان فنی فلسفه اکتفا نمیکرد و گاه داستان، نماد، سفر روحانی، فرشته، نور و پرنده را به زبان فلسفه و عرفان تبدیل میکرد.
در حدود سال **۱۱۸۳ میلادی** سهروردی به **حلب** رسید. در آن زمان شهر در اختیار **الملک الظاهر غازی**، فرزند صلاحالدین ایوبی، قرار داشت. دانش فراوان، قدرت استدلال و شخصیت متفاوت سهروردی توجه ملک ظاهر را جلب کرد و او به دربار حلب نزدیک شد. در همان حال، دیدگاههای فلسفی و برخی سخنان و تعابیر او با مخالفت گروهی از فقیهان و عالمان دینی شهر روبهرو شد. مخالفان او بعضی از آموزههایش را ناسازگار با باورهای مورد قبول خود میدانستند و سرانجام مسئله را به صلاحالدین ایوبی کشاندند. منابع دربارهٔ جزئیات اتهامها و روندی که به مرگ او انجامید کاملاً همداستان نیستند و برخی عوامل سیاسی و جایگاه او در دربار ملک ظاهر را نیز در تحلیل این واقعه مطرح کردهاند.
سرانجام در **سال ۱۱۹۱ میلادی، یا بنا بر برخی گزارشها اوایل ۱۱۹۲**، سهروردی در حلب و در حالی که هنوز حدود سیوشش یا سیوهفت سال بیشتر نداشت، جان خود را از دست داد. فرمان پایان دادن به زندگی او با حکومت صلاحالدین مرتبط دانسته شده است، اما دربارهٔ شیوهٔ دقیق مرگ او گزارشهای متفاوتی وجود دارد؛ بنابراین نمیتوان یکی از روایتهای مشهور دربارهٔ چگونگی کشتهشدنش را با اطمینان تاریخی قطعی دانست. همین پایان تلخ سبب شد در منابع بعدی از او با عنوانهای **شیخ مقتول** و **شیخ شهید** یاد شود.
مرگ زودهنگام سهروردی مانع گسترش اندیشهٔ او نشد. از سدهٔ هفتم هجری به بعد، حکمت اشراق توسط فیلسوفان و شارحان مختلف مطالعه و بسط داده شد. آثاری از متفکرانی چون **شمسالدین شهرزوری** و **قطبالدین شیرازی** در شرح و تفسیر اندیشهٔ او نقش مهمی داشتند و بعدها عناصر اشراقی وارد جریانهای مهم فلسفهٔ ایرانی، از جمله سنت فلسفی دورهٔ صفوی و اندیشهٔ **ملاصدرا**، شدند. در دوران معاصر نیز پژوهشها و تصحیحات دانشمندانی چون **هانری کربن**، سید حسین نصر، حسین ضیایی و دیگر پژوهشگران، موجب شد آثار سهروردی بار دیگر در سطح جهانی مورد توجه قرار گیرند.
اهمیت سهروردی در این است که میان **عقل، شهود، فلسفه، عرفان و زبان نمادین** پلی تازه ساخت. او نه فلسفه را کنار گذاشت و نه تجربهٔ معنوی را جایگزین استدلال کرد؛ بلکه میکوشید نشان دهد که جستوجوی حقیقت میتواند هم به برهان نیاز داشته باشد و هم به روشنشدن درون انسان. در جهان فکری او، نور نماد و در عین حال زبان هستی است؛ و انسان هرچه از تاریکی ناآگاهی و وابستگی فاصله بگیرد، به شناخت روشنتری از خود و حقیقت نزدیک میشود. به همین دلیل **شیخ اشراق** پس از بیش از هشت قرن همچنان یکی از برجستهترین و تأثیرگذارترین چهرههای تاریخ فلسفه و عرفان ایرانی ـ اسلامی به شمار میرود.